· · روزی پیامبر (ص) با گروهی نماز می گزارد. حسین (ع)، کودک خردسالی بود و در آن جا حضور داشت. هنگامی که پیامبر به سجده م یرفت، حسین می آمد و بر پشتش سوار می شد و پاهای خود را تکان م یداد و می گفت : "حل حل "، هنگامی که پیامبرمی خواست از سجده برخیزد، او را می گرفت و در کنار خود می نهاد. باز هم وقتی به سجده می رفت، کودک بر پشتش سوار می شد و می گفت:"حل حل". این کار ادامه یافت تا نماز به پایان رسید. یکی از یهودیان گفت: شما با کودکان رفتاری میکنید که ما نمی کنیم. پیامبر (ص) فرمود:شما هم اگر به خدا و پیامبرش ایمان داشتید، به کودکان رحم می کردید.
· پیامبر (ص) در حال سجده بود و امام حسن (ع) بر گردنش سوار شده بود. سجده پیامبر خدا طولانی شد. پس از نماز، اصحاب گفتند: فکر کردیم حادثه ای اتفاق افتاده یا وحی نازل شده است، فرمود: هیچکدام اینها نبود.
بلکه فرزندم بر من سوار شده بود و من خوش نداشتم که در کار او تعجیل کنم تا این که کارش را تمام کند.
· جابر بن عبدالله انصاری می گوید:
پیامبر خدا بر چهار دست و چا راه می رفت و حسنین سوارشان بودند و می فرمود:
نعم الجملان جملکما و نعم الجملان انتما
مرکب شما مرکب خوبی است و شما بر دوش این مرکب، بار خوبی هستید.
این رفتار پیامبر سبب می شد که برخی از پیرمردهای دیگر نیز می آمدند و همبازی این بچه ها می شدند.
· فرار کردن امام حسین علیه السلام از پیامبر صلی الله برای بازی کردن با ایشان که وقتی پیامبر صلی الله ایشان را گرفت، بوسید و فرمود:
حسین از من و من از حسینم، هر کس او را دوست دارد، خدا را دوست داشته است. حسین نواده ای از نوادگان پیامبران است.
· حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسن علیه السلام را در کودکی تکان می دادند و این شعر را میخواندند:
اَشْبِه اَباکَ یا حَسَنْ
وَاخْلَعْ عَنِ الْحَقّ اَلرَسن
و َ اعْبُدْ اِلهَاً ذا مَنَنْ و
وَ لا توال ذا الْاحَنْ
معنی: ای حسن، شبیه پدرت باش و در مقابل حق تسلیم باش و خدایی که صاحب منتها و
نعمت ها است، پرستش کن و با کینه توزان دوستی مکن!
· مسابقه خط خوش که خضرت زهرا سلام الله علیها تسبیح خود را پاره می کنند.(چون داستان معروفی است خلاصه نوشتم)
· در روایت است که رسول خدا (ص) به حسنین (ع) فرمود: اکنون برخیزید و کشتی بگیرید.
بچه ها به مسابقه کشتی پرداختند، مادر از خانه بیرون رفته بود. وقتی به خانه برگشت، دید رسول خدا (ص) می فرماید: حسن حمله کن و حسین را بر زمین بیفکن.
عرض کرد: پدر، چرا بزرگتر را بر کوچکتر تشجیع می کنی؟
فرمود: دخترم آیا راضی نیستی که حسن را تشجیع کنم؟ اینک جبرئیل هم ایستاده و حسین را تشجیع می کند.
· روزی رسول گرامی (ص) جهت اقامه نماز عازم مسجد شدند. در سر راه مسجد کودکان مهاجر و انصار مشغول بازی بودند. آنان با مشاهده پیامبر (ص) دست از بازی کشیدند و دوان دوان به سویش روی آوردند. هر یک از کودکان از دوش آن حضرت بالا می رفتند و در همان شتر من باش). کودکان می دانستند که نوه های رسول خدا (ص)، « کن جملی » : حال می گفتند حسن و حسین (ع) نیز همیشه این بازی را با آن حضرت داشتند. رسول اکرم (ص) در کمال خوش رویی و تواضع به خواسته آنان تن داده، با مهر و محبت و رأفت پدرانه، خواه ش آن ها را بر آورده ساخت. از طرفی، یاران پیامبر (ص) در مسجد انتظار می کشیدند تا نماز عصر را به امامت ایشان برگزار کنند. بلال حبشی یار با وفای رسول خدا (ص) به خاطر تأخیر ایشان رو به خانه پیامبر (ص) آورد و همین که در سر راه، پیامبر (ص) را با این وضع با کودکان مشاهده کرد، خواست تا از این کار ممانعت به عمل آورد و رسول گرامی (ص) را از دست کودکان برهاند، اما پیامبر (ص) او را از این کار بازداشت و در همان حال فرمودند : "برای من تنگ شدن وقت نماز از دلتنگی کودکان یارانم، خوشایندتر است". رسول اکرم (ص) از بلال خواستند که به خانه ایشان برود و چیزی بیاورد که به وسیله آن، بچه ها را راضی کند تا از آن حضرت دست بردارند . بلا ل پس از جستجوی زیاد در خانه رسول اکرم (ص)، تعداد هشت عدد گردو پیدا کرد و به خدمت رسول (ص) آورد. پیامبر(ص) در حالی که با لبخند، حالت نورانی خاصی به چهره مبارکشان بخشیده بودند، خطاب به کودکان فرمودند: "آیا شترتان را به این گردوها می فروشید؟ " کودکان هلهله شا دی به راه انداختند و گردوها را گرفته، دست از رسول گرامی (ص) بر داشتند.
· بازی با بچه آهو: اعرابى بحضور پیغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم یک بچه آهو بعنوان هدیه براى دو فرزند ایشان، حسنین علیهماالسلام آورد. امام حسن که در حضور رسول خدا بود خواهان آن بچه آهو شد و پیغمبر اکرم آن را به وى عطا کرد. ساعتى بیش نگذشته بود که امام حسین هم آمد و دید امام حسن با آن بچه آهو بازى میکند. امام حسین به وى گفت: این بچه آهو را از کجا آوردهاى!؟ گفت: جدم بمن عطا کرده است. امام حسین بسرعت بحضور پیامبر اکرم مشرف شد و گفت: به برادرم بچه آهو عطا کردى که مشغول بازى است، ولى بمن نظیر آن عطا نمیکنى!؟ این سخن را همچنان تکرار میکرد، رسول خدا ساکت بود، ولى در عین حال امام حسین را دلدارى میداد و او را با سخن سرگرم مىنمود، تا کار بجائى رسید که نزدیک شد امام حسین علیه السّلام گریان شود!!
در همین حال بودند که ناگاه درب مسجد سر و صدائى بلندشد! یک آهو با بچه خود و یک گرگ به دنبالشان آمده بودند. آن آهو با زبان فصیح گفت: یا رسول اللَّه! من دو بچه داشتم که یکى از آنها را شکارچى شکار کرد و بحضور شما آورد. این یکى از برایم باقى ماند و من به وى دل خوش کرده بودم در همین ساعت مشغول شیر دادن وى بودم که شنیدم گویندهاى میگفت: اى آهو! بچه خود را بسرعت نزد حضرت محمّد برسان، زیرا حسین در حضور جدش ایستاده و نزدیک است که گریان شود و ملائکه عموماً سر از صومعه عبادت برداشتهاند. اگر حسین گریان شود ملائکه مقرب خدا براى گریه او گریان خواهند شد. نیز شنیدم گویندهاى میگفت: اى آهو! قبل از اینکه اشک حسین جارى شود خود را به وى برسان! و الا این گرگ را بر تو مسلط میکنم تا تو را با بچهات بخورد. یا رسول اللَّه! من با اینکه زمین برایم در هم پیچیده شده مسافت دورى را طى کردهام و با بچهام بحضور تو مشرف شدهام. من پروردگار خود را ستایش میکنم قبل از اینکه اشک حسین بصورتش بچکد خود را بشما رساندم...
• بازی های زمان کودکی امام صادق علیه السلام:
• امام صادق علیه السلام در کودکی شمشیر بازی می کرد.
ام فروه، مادر ایشان، در موقع بازی وی را تشویق می کرد و با این شعر احساسات خود را آشکار میکرد:
اِنشروا حَبا حَبا، قدطال نَما، وَجهُه بدرُ السماء.
مژده باد که کودکم راه افتاده، در حال رشد و نمو است و صورتش ماه شب چهارده.
· حضرت امام صادق (ع) می نشست و استاد می شد و کودکان دیگر شاگرد او می شدند و امام جعفر صادق (ع) می گفت: این چه میوه ایست که بر درخت می روید یا بر زمین می روید و رنگ آن در مثل قرمز است و طعم شیرین یا ترش دارد و موقع بدست آمدن میوه هم این فصل (یا فصل دیگر) می باشد.
کودکان که شاگرد حضرت امام صادق (ع) بودند، وادار به تفکر می شدند.
اگر در بین آنها کسی بود که می توانست اسم آن میوه را ببرد، از مرتبه شاگردی به درجه استادی می رسید.
· یک استاد و چند شاگرد انتخاب می شدند و استاد، کلمه ای را بر زبان م یآورد و در مثل می گفت: "الشراعیه" به معنای ماده شتری که گردن دراز دارد. شاگرد هم کلمه "الشراعیه" را بر زبان میآورد و از آن به بعد شاگرد بایستی بدون انقطاع کلمه، الشراعیه را تکرار نماید و استاد برای این که او را به اشتباه بیندازد، پیاپی کلماتی بر وزن الشراعیه را بر زبان می آورد، بدون این که آن کلمه باشد و در مثل می گفت: الدراعیه، الذراعیه، الصفاعیه، الکفائیه و غیره.
• امام موسی بن جعفر علیه السلام می گوید: روزی از مکتبخانه برگشتم و لوحم را در دست داشتم، پدر مرا پیش خود نشاند و فرمود:
از زشتی دور شو و اراده آن نکن
سپس از من خواست که این نیم بیت را با نیم بیت دیگر کامل کنم، گفتم:
بر نیکی کسی که درباره اش نیکی کرده ای، بیفزای.
سپس فرمود:
به زودی از دشمن خود، هرگونه نیرنگی می بینی.
گفتم:
با دشمن نیرنگ نکن.
این بازی ها سلول های مغزی را گول می زنند و از نظر حرکتی نیز فقط چند انگشت کودک را حرکت می دهند.این بازی ها به دلیل اینکه کودک و نوجوان با ساختنی ها و برنامه های دیگران به بازی می پردازد و کمتر قدرت دخل و تصرف در آنها پیدا می کند اعتماد به نفس او در برابر ساختنی ها و پیشرفت دیگران متزلزل می شود.
اسلام و بازی کودکان
تالیف: آیت الله احمد بهشتی
بازبینی و ویراست: سعید بهشتی
شمارگان: 3000 نسخه
قیمت: 69000 ریال
انتشارات: چاپ و نشر بین الملل
سلام
به شدت خوندن این سری از کتاب رو توصیه می کنم. متن کتاب بسیار روان و با مثالهای فراوان و بسیار کاربردی است. فعلا 5 جلد کتاب هست بانضمام یک جلد کتاب بازی ها. نویسنده اش آقای محسن عباسی ولدی هست: abbasivaladi.ir
این کتاب رو هم می تونید از پاتوق کتاب خرید اینترنتی کنید.
سلام دوستان گل و مامان های سنبل این مطلبی که براتون ارسال به اشتراک میذارم خلاصه ای از کلاس های بازی و اندیشه اقای سلطانی موسس مرکز مادران امروز امیدوارم که استفاده ببریید و بنده رو ذعا بفرمائید
در مورد "بازی و اندیشه"* - قسمت اول
کودک زیر 6 سال تمام زندگیش بازی است. ما هیچ تجربه ای را نمی توانیم به او منتقل کنیم. خودش باید تجربه کند. پدر و مادرها تنها نقش حمایت کننده را دارند. کودک در بازی زندگی می کند و رشد می کند. کودکی که بدقلقی می کند و دچار ملالت می شود دلیلش این است که خوب بازی نمی کند. 4 عامل از سوی پدر و مادرها مانع رشد و بازی بچه ها می شوند:
1- نظافت،2- نظم، 3- تربیت ، 4- آمورش
..............................................
برای دیدن خلاصه کلاس به ادامه مطلب بروید......
در این بازی باید اجازه دهید که کودک نیمه گرسنۀ شما، توضیح بدهد که چقدر گرسنه است، بهترین زمان برای این بازی، نیم ساعت قبل از توقف کوتاه برای خوردن غذاست.
این نسخه از بازی "من دارم برای یه پیک نیک آماده می شم" آغاز می شود وقتی که شما اعلام می کنید "من خیلی گشنمه، اونقدر که می تونم یه خلبان رو بخورم".
بازیکن بعدی با اضافه کردن حرف آخر خلبان "ن" وارد بازی می شود. او باید بگوید "من خیلی گرسنه ام می تونم یه خلبان و یه نهنگ رو بخورم".
ببینید آیا می توانید این بازی را ادامه بدهید تا خانواده شما باغ وحشها، جهنده ها یا خزنده ها را بخورند.
بقیه رو در ادامه مطلب ببینید.